وصیتی تکان دهنده خطاب به منافقان

وصیت نامه شهید - بشیران

به گزارش سرویس قطعه شهدای شیرازه، شهید سید جلال صادقی سال 1344 در شهر آباده طشک از توابع شهرستان نی ریز در خانواده مذهبی از سلسله جلیله سادات متولدشد.

تحصیلات دبستان را در دبستان هجرت آباده طشک را با موفقیت گذراند و دوره راهنمایی را در مدرسه ابن سینا آغاز و به پایان برد. تحصیلات دوره متوسطه را در دبیرستان آیت الله طالقانی آباده به پایان رساند.

از آغاز جنگ تحمیلی هر ساله چند ماهی را در جبهه های نبرد حق علیه باطل می گذراند آخرین بار در تاریخ 21/11/64 در عملیات والفجر 8 منطقه فاو شرکت کرد و به شهادت رسید.

این شهید بزرگوار خود را این گونه معرفی می کند:

اینجانب سید جلال صادقی فرزند سید محمد حسین به شماره شناسنامه 19 متولد 1344 اهل و ساكن بخش آباده طشك می باشم.

 اول از هر چیز جای بسی شكر می باشد كه خداوند متعال این توفیق را به من داد تا به عنوان یك پاسدار و سرباز امام زمان در جبهه های نور شركت كنم و دینم را نسبت به اسلام عزیز و شهیدان ادا نمایم.

خداوندا اكنون كه تنها با تو سخن می گویم ترا شكر می كنم و پس تو را شاهد می گیرم كه هیچ چیز عزیزتر از جانم ندارم و آن عزیزترین چیزی است كه به من اهدا نمودی و من آن را در راه تو هدیه می كنم، تو بپذیر.

خداوندا حال كه وقت وقت مهاجرت رسیده و وقت خداحافظی با وصال یار است دست پشیمانی بر داشته و برای آخرین بار ندا سر می دهم ای زمین مرا ببخش چه ظلم هایی كه در روی تو انجام ندادم، ای آسمان در زیر سقف مروارید تو چه كارهایی كه انجام ندادم ای زمان تو زودگذر بودی و من از تو عبرت نگرفتم خداوندا اگر در آن موقع نبودم كه در ركاب امام حسین (ع) بجنگم اینك به فریاد هل من ناصر فرزندش امام خمینی پاسخ می دهم.

خدایا اگر عمرم به نفع اسلام است طول عمرم بده و اگر مرگم به نفع اسلام است شهادت را نصیبم گردان. اما خدایا چگونه می توانم در برابر پیكر پاك و مطهر و پاره پاره امام حسین اظهار شهادت نمایم خدایا خیلی كوچكم كه بتوانم نام شهید بر خود گذارم. ولی تو ای مهربانترین مهربانان این پیكر ناقابل را قبول كن و پروردگارا اگر چه خونم ناقابل است ولی تو به آن قابلیت عطا فرما كه در پای درخت اسلام ریخته شود.

سخنی با امت: تا آخرین نفس دست از فرزند مهدی (عج) بر ندارید

 من چند جمله هم به امت شهید پرور توصیه می كنم:

شما الحمدلله معجزات جنگ را دیده اید و پیروزیها را مشاهده كرده اید از شما می خواهم تا آخرین نفس دست از فرزند مهدی (عج) بر ندارید و او را تنها نگذارید و این كشتی را یاری كنید تا به ساحل نجات برسد. مادران مانند مادر وهب باشید فرزندانتان را به جبهه بفرستید و حتی جسد آنها ر تحویل نگیرید چون آنان را در راه خدا اهدا كرده اید مبادا از رفتن فرزندانتان به جبهه ها جلوگیری كنید كه فردا باید جواب تحمل زینب را بدهید كه داغ 72 تن از یاران حسین را دید. جوانان عزیز مبادا در رختخواب ذلت بمیرید كه حسین (ع) در میدان نبرد شهید شد. مبادا در غفلت بمیرید كه علی (ع) در محراب عبادت شهید شد.

سخنی با دوستان: مواظب باشید منافقان بین شما و روحانیت مبارز اسلام تفرقه نیندازند

 دوستانم: عشق و شور رزمندگان را چگونه توجیه كنم. اگر چه زبان چگونه گفتن و چگونه توجیه كردن آن را ندارم، آن را در یك كلمه بیان می كنم كه برادران ما در حالی به سوی شهادت می روند كه گویا شب وصال با معشوق است و از هم سبقت می گیرند تا اگر قرار است كسی در این گروه شهید یا مجروح شود اولین كس او باشد و عزیزانم خیلی مواظب باشید كه منافقان از خدا بی خبر بین شما و روحانیت مبارز اسلام تفرقه نیندازند و وحدت را حفظ كنید.

وصیت نامه شهدا - بشیران  وصیتی تکان دهنده خطاب به منافقان shahid w35

سخنی با منافقان: اگر قبرم را بشكافید باز هم با روحیه ای شاد فریاد می زنم روح منی خمینی قلب منی خمینی

سخنی هم با منافقان دارم تا دور نشده است دست از كارتان بردارید و به دامن اسلام روی آورید و این را بدانید كه اگر با گلوله هایتان خانه ما را خراب كنید و اگر بدنم را با گلوله سوراخ سوراخ كنید و اگر بدنم را زنده زنده قطعه قطعه كنید و هر قطعه ای را جدا جدا بسوزانید و خاكسترم را دور بریزید باز هم فریاد می زنم الله اكبر خمینی رهبر و از این رهبر دست بر نمی دارم.

اگر بعد از هزاران هزار سال دیگر قبرم را بشكافید باز می بینید با روحیه ای شاد و تازه تر فریاد می زنم روح منی خمینی قلب منی خمینی.

ای چشم دشمنان كور باد كه نمی دانند شهیدان عمر دوباره می كنند. اسلام را هرگز فراموش نكنید زیرا فراموشی اسلام برابر با نابودی بشریت است زیرا كه اسلام فراموش شدنی نیست.

سخنی با پدر و مادرم: اگر نتوانستم عصای دست شما باشم عصاكش رهبر بودم

چند سخن هم با پدر و مادرم. ای پدر و مادرم ای بعد از خدا و دین و یارانم ای چشمان امیدم لحظه های طولانی با شما بودم ولی قدرتان را ندانستم امیدوارم كه سوره والعصر را فراموش نكنید و بدانید كه انسان فانی شدنی است باید روزی رفت چه با ننگ و چه با افتخار.

پس بگذارید تا با افتخار بروم و این راهی است كه فقط نصیب مسلمانان ایران و جهان شده است.

پدر و مادرم زیاد بر من حق دارید اما من نتوانستم زحمات شما را جبران كنم.

اگر نتوانستم در این دنیا عصای دست شما باشم عصاكش رهبر بودم و در آخرت از خداوند برای شما طلب مغفرت دارم.

پدرم قبل از اینكه به تو تسلیت گویند تو به امام زمان به رهبر و امت اسلامی تبریك و تسلیت بگو كه من هم خدمتگزاری از خدمتگزاران بودم.هر چند كه نتوانستم وظیفه خود را بخوبی ایفا نمایم.

مادر مهربانم از تو خیلی معذرت می خواهم و حلالیت می طلبم من را ببخش. گریه نكن و اگر خواستید گریه كنید آرام و به یاد امام حسین (ع) اشك بریزید راهی را كه من رفتم ناآگاهانه نرفتم. بلكه عاشقانه با چشمهای باز رفتم كه راه هدایت را در این طریق دیدم و در طریق الی الله.

خواهرانم حجاب را رعایت كنید زینب وار باشید و من را حلال كنید. برادرم را مصداق آیه شریفه یا ایتها النفس المطمئنه. همانطوریكه اباعبدالله و دیگر شهدای اسلام بودند پرورش دهید.

همسرم مرا ببخش از اینكه نتوانستم دین تو را ادا نمایم معذرت می خواهم انشاء الله صبور باشید كه هر چه خدا بخواهد می شود تنها از تو می خواهم مانند زینب صبور در مصائب و با حجاب باشید.

در پایان مدت زیادی روزه و نماز قضا بده دارم آنها را انجام دهید در صورت توانایی و تعدادی بدهی و وام بده به بانك دارم. از عمویم می خواهم فرزند شهید سید علی موسوی را چنان تربیت كند كه موسوی راضی باشد در پایان از همه اقوام و آشنایان دوستان، معلمان، پاسداران هم سنگر و امت شهید پرور بخش آباده طشك حلال بودی می طلبم مرا ببخشید، حلالم كنید طلب مغفرت كنید.

خداحافظ دیدار در قیامت. فانی برای اسلام سید جلال صادقی امضاء 15/12/1363

درباره نویسنده

محمد دهقان هستم . متولد سال 1363

مطالب مرتبط

home