امام حسن (ع) و مرد فحاش

003_ImamHasan

 

عکس زیبای مذهبی . داستان امام حسن   امام حسن (ع) و مرد فحاش  imam hasan 3254

روزى (( امام حسن )) عليه السلام سواره بودند و مردى از اهل شام امام را ملاقات كرد و پى در پى او را لعن و ناسزا گفت .

امام هيچ نفرمود تا مرد شامى از دشنام دادن فارغ شد.

آنگاه امام رو به مرد شامى كرد و سلام نمود و خنده كرد و فرمود:

اى آقا گمان مى كنم غريب باشى و گويا بر تو مشتبه شده ؛ اگر از ما طلب رضايت مى جوئى از تو راضى مى شويم ،

اگر چيزى سؤ ال كنى عطاء مى كنيم ،

اگر طلب ارشاد كنى ترا ارشاد مى كنيم ،

اگر گرسنه باشى ترا سير مى كنيم ،

اگر برهنه باشى تو را مى پوشانيم ،

اگر محتاج باشى بى نيازت مى كنيم .

اگر رانده شده اى ترا پناه مى دهيم ،

اگر حاجت دارى حاجتت را برمى آوريم ،

اگر بار خود را بر خانه ما فرود آورى و ميهمان ما باشى تا وقت رفتن براى تو بهتر خواهد بود؛ زيرا خانه ما وسيع و از امكانات برخوردار است .

چون مرد شامى اين سخنان را از آن حضرت شنيد،

گريست و گفت :

شهادت مى دهم كه توئى خليفه الله در روى زمين ، و خدا بهتر مى داند كه خلافت و رسالت را در كجا قرار دهد.

پيش از آن كه تو را ملاقات كنم تو و پدرت دشمن ترين خلق نزد من بوديد، و الان محبوبترين خلق نزد من هستيد.

پس بار خود را به خانه حضرت فرود آورد، و تا در مدينه بود مهمان امام بود و از محبان و معتقدان اهل بيت گرديد (1)

_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _

(1) منتهى الامال ، ج 1 ، ص 222

 

 

درباره نویسنده

محمد دهقان هستم . متولد سال 1363

مطالب مرتبط

1 نظر

قسمت نظرات بسته است

home