اثر زیارت امام رضا (ع)

emam-reza243.bashiran.ir_

شهيد دستغيب در کتاب داستانهاي شگفت انگيز ص 165نقل ميکند:

 

حيدر آقا تهراني گفت:

در چند سال قبل، روزي در رواق مطهر حضرت امام رضا عليه السلام مشرف بودم . پيرمردي را که از پيري خميده و موي سر و صورتش سفيد شده و ابروهايش بر چشمانش ريخته بود را ديدم؛ حضور قلب و خشوعش مرا متوجه او ساخت .

وقتي که خواست حرکت کند ديدم از حرکت کردن عاجز است؛ او را در بلند شدن ياري کردم و آدرس منزلش را پرسيدم تا او را به منزلش برسانم .

ـ گفت:

حجرهام در مدرسه خيرات خان است .

او را تا منزل همراهي کردم و سخت مورد علاقهام شد؛ به طوري که همه روزه ميرفتم و او را در کارهايش ياري ميدادم . روزي نام و محل و حالاتش را پرسيدم .

گفت:

نامم ابراهيم است و اهل عراقم و زبان فارسي را هم خوب ميدانم. ضمن بيان حالاتش گفت: من از سن جواني تا حال هر سال براي زيارت قبر حضرت رضا عليه السلام مشرف ميشوم و مدتي توقف کرده و باز به عراق باز ميگردم .

در سن جواني که هنوز اتومبيل نبود، دو مرتبه پياده مشرف شدهام . در مرتبه اول سه نفر جوان، که با من همسن بودند و رفاقت و صداقت ايماني بين ما بود و سخت به يکديگر علاقه داشتيم، مرا تا يک فرسخي مشايعت کردند و از مفارقت من و اين که نميتوانستند با من مشرف شوند، سخت افسرده و نگران بودند .

هنگام وداع با من گريستند و گفتند:

تو جواني و سفر اول توست و پياده و به زحمت ميروي؛ پس حتماً مورد نظر واقع ميشوي؛ حاجت ما از تو اين است که از طرف ما سه نفر هم سلامي تقديم امام نموده و در آن محل شريف يادي از ما بنمايي .

پس آنها را وداع نموده، به سمت مشهد حرکت کردم . پس از ورود به مشهد مقدس با همان حالت خستگي شديد به حرم مطهر مشرف شدم . پس از زيارت، در گوشهاي از حرم افتادم و حالت از خود بيخودي و بيخبري به من عارض شد؛ در آن حالت ديدم حضرت رضا عليه السلام به دست مبارکشان رقعهاي ميدادند و چون به من رسيدند، چهار رقعه به من مرحمت فرمودند .

ـ پرسيدم چه شده است که به من چهار رقعه داديد؟

ـ حضرت فرمودند:

يکي از براي خودت و سه تاي ديگر براي سه رفيقت !

ـ عرض کردم اين کار، مناسب حضرت نيست خوب است به ديگري امر فرماييد تا اين رقعهها را تقسيم کند .

ـ حضرت فرمودند:

اين جمعيت همه به اميد من آمدهاند و خودم بايد به آنها برسم .

پس از آن يکي از رقعهها را گشودم ديدم چهار جمله در آن نوشته بود:

«برائة من النار و امان من الحساب و دخول في الجنه و انا بن رسول الله صلي الله عليه و آله» ؛ خلاصي از آتش جهنم و ايمني از حساب و داخل شدن در بهشت منم فرزند رسول خدا .

______________________

منبع:

داستان هاي شگفت انگيز، شهيد دستغيب، ص 165 .

درباره نویسنده

محمد دهقان هستم . متولد سال 1363

مطالب مرتبط

3 نظر

قسمت نظرات بسته است

home